تبليغاتX
به نام خالق پارس
جنگ حران

(((به نام دادار هستي بخش)))

دروود دوستان عزيزم...

از اينكه فرصتي پيش آمد تا با وجود همه ي گرفتاريها و مشكلاتم براتون بنويسم از خداوند بزرگ سپاسگزارم و اميدوارم منو بخاطر اين تاخير بخشيده باشين...

همونطور كه آگاهيد در پست قبل از جايگاه بانوان در نظام هخامنشيان سخن گفتيم اگر به اين موضوع علاقه داريد و دوست دارين بيشتر با چگونگي برقراري حقوق متساوي زن و مرد در زمان هخامنشيان آشنا بشين به فصل6 كتاب (از زبان داريوش) مراجعه كنيد...

براي اين آپ مي خواستم مطلبي در ادامه ي مطلب قبل و در مورد مقام زن بنويسم اما براي اينكه تنوعي بشه شرح يكي از جنگ هايي كه بين ايران و روم رخ داد براتون مي نويسم توضيح اينكه جنگ مربوط به زمان اشكانيان مي شه و شجاعت هايي كه يكي از سرداران با هوش و با درايت ايراني در اين جنگ به خرج داد...

-------------------- (( جنگ حران )) ------------------------

سورنا(sorena) مردي بود بيست و يك ساله ، بلند قد و خوش چهره با صدايي رسا، او سپهبد ايران و عضو دائمي مجلس مهستان* بود، با داشتن سني نسبتا كم سواركاري ماهر و فرمانده اي لايق و دانا بود كه تجربه ي جنگي او نشان از مديريت وهوش سرشاراو در امور نظامي خبر مي داد يك گارد ويژه ي هزار نفري داشت و همه ي اين افراد را به نام ميشناخت و از زندگي خانوادگي شان با خبر بود .

پس از جنگ حران بسياري از ايرانيان اسم فرزندان خود را سورنا مي گذاشتند كه اين در واقع نام خانوادگي است ؛ بهرسان پس از ورود اسلام به ايران اين نام هم به دست فراموشي سپرده شد...

پلوتاراك تعداد سپاهيان سورنا را ده هزار نفر مي نويسد كه هزار نفر از آنان گارد ويژه به حساب مي آمدند ، جلوداران و جاسوسان سپاه رومي به كراسوس خبر مي دهند كه سپاه پارتي (اشكانيان پارت بودند) از ناحيه ي آسياي غربي عقب نشيني مي كند و اگر بشود زودتر به آنها برسيم امكان دارد كار آنان را پيش از عبور از فرات تمام كنيم و از آنجا تا شهر تيسفون (پايتخت ايران در زمان اشكانيان پايتخت ابتدا نزديك دامغان بود سپس به تيسفون منتقل شد) هيچ مانعي در راه نخواهد بود، كراسوس ذوق زده نيز به پياده نظام دستور مي دهد كه "قدم دو" با سواران حركت كنند...!!! طبعا در بيابان هاي شام سپاهيان خسته و تشنه ي رمي ديگر رمقي براي راه رفتن نداشتند چه رسد به جنگيدن...!!!

سورنا سنگين سواران(نيزه داران) و سبك سواران(تير اندازان) را در دو طرف جاده در پشت تپه هاي كوتاه استتار داده بود و با خيال راحت منتظر سپاه خسته ي روميان بود، اولين برخورد دو سپاه با حمله ي بي حاصل رومي ها آغاز شد؛ سپاه پياده نظام رومي به قلب سواره نظام پارتي آمدند ولي سواره نظام پارتي در كمال تعجب به جاي حمله چند صد متري به عقب نشست و حمله خنثي شد، اين كار چندين بار صورت گرفت و هر بار سپاه ايران عقب نسشت يا به چپ و راست حركت مي كرد و سپاهيان خسته و درمانده ي رومي را به دنبال خود مي كشاند در نتيجه پياده نظام روم چه از نظر جسمي و چه از لحاظ روحي كلافه شده بودند در اين حال چندين سردار رومي به كراسوس پيشنهاد كردند از آنجايي كه سپاه ديگر رمق ندارد ديوار دفاعي انساني چهار ضلعي تشكيل دهد كه همين هم شد و دفاع رومي صورت گرفت ، خود كراسوس با بخشي از سواران در ميان چهار ضلعي قرار گرفتند؛ سورنا فرصت را مناسب دانست و سبك سواران تير انداز را بسوي روميان فرستاد منتها فاصله را حفظ نمود يعني باران تير بر سر روميان مي ريخت و سربازان رومي كه مجهز به نيزه بودند كار مهمي نمي توانستند انجام دهند اميد آنها به اين بود كه تير سبك سواران پارتي تمام شود غافل از اينكه سورنا فكر اينجا را نيز كرده بود؛ هر سوار پارتي تا چهل تير و دو كمان با خود حمل مي كرد و سورنا واحد هايي را از پيش آماده كرده بود كه مرتب تير مورد نياز را به سواران برسانند، باران مداوم تير سربازان رومي را حسابي كلافه و درمانده كرده بود ، در اين زمان فرزند كراسوس، سردار پابيلوس از بدنه ي اصلي سپاه پدرش جدا شد تا شايد بتواند واحد هاي گال (مزدوران فرانسوي كه با ارتش روم هم پيمان بودند) را كه چريك هاي ايراني مانع از رسيدن شان به سپاه كراسوس بودند به خود ملحق و به سپاه كراسوس برگردند رفت تا آنكه در چهار كيلومتري ميدان جنگ مهمان سنگين سواران ايراني شد و جنگ سختي در گرفت پابيلوس سه بار پيك مخصوص به اردوگاه پدرش فرستاد و طلب كمك كرد اما كراسوس كه در يك بحران روحي و سردرگم كارهاي بيهوده بود هيچ كاري از پيش نبرد و پابيلوس و يارانش توسط سنگين سواران ايران تار و مار شدند و براي عبرت سپاه روم به نمايش گذاشته شدند در اين هنگام كراسوس كه ديگر توانايي تصميم گيري معقولانه نداشت (حتما با خود مي گفته چه غلطي كردم به ايران حمله كردم ) فرماندهي را به دو نفر از فرماندهان واگذار كرد كه يكي از آنها وارگينيوس بود، روميان در همان شب اول نبرد از تاريكي بهره گرفتند و از ناحيه ي حران به سمت زگوما حركت كردند و در واقع قصد فرار كردند!!! پارتها همه چيز را زير نظر داشتند و تمام مدت آرام در پشت سر روميان حركت مي كردند البته در بين راه چندين برخورد پراكنده بين دو سپاه روي داد كه حائز اهميت نبود ، سردار سورنا كه وضعيت را چنين ديد و شايد دلش براي روميان به رحم آمد پيكي براي كراسوس فرستاد و به او ياداور شد مايل به خونريزي بيشتر از اين نيست سورنا در نامه تضمين كرده بود اگر سپاهيان رومي بي هيچ قيد و شرطي تسليم شوند همگي مي توانند به كشورشان باز گردند كراسوس كه هيچ راضي به مصالحه نبود در نتيجه ي فشار سردارانش پذيرفت ولي بعد در اثر اتفاقات و صحبت هايي كه بين كراسوس و سورنا صورت گرفت كه شرح دقيقي از آن در دست نيست اين پيمان شكسته شد و پس از حمله ي ايران به سپاه روم دست راست و گردن كراسوس را زدند و براي پادشاه به ارمنستان فرستاده شد در آن زمان شاه پارتي و پادشاه ارمنستان نه تنها با هم عهدنامه ي صلح بسته بلكه با دادن عروس و گرفتن داماد فاميل هم شده بودندو هر دو خانواده ي عروس و داماد به هنگام رسيدن پيك در حال نظاره ي نمايشنامه ي "باخچانت" از كارهاي اورپيدوس بودند، در صحنه اي از نمايش كه بنا بود سر مصنوعي يك سردار متجاوز به پاي تخت شاهي پرت شود سر واقعي كراسوس را به صحنه پرت كردند ...♫♫♫♫♫♫♫

بهرجهت پس از جنگ حران و شكست روميان سورنا محبوبيت بزرگي در ميان اقوام پارتي بدست آورد مخصوصا كه هنگام بازگشت نشانهاي لشكرهاي لژيون رومي را با خود به ايران آورد ...

در جنگ حران پارتها 10هزار سبك سوار تير انداز و هزار سنگين سوار داشتند تعداد كشته هاي پارتي روشن نيست اما ميان رميان كه در اين جنگ با 28 هزار سرباز  و هزار مزدور گال بعلاوه ي 6هزارسرباز محلي ظاهر شدند از اين تعداد 20 هزار كشته و نزديك 10 هزار اسير باقي ماند و يك درس بزرگ به روم...

يكي از نكته هاي مهم در جنگ حران نوع فرماندهي و طرح و اجراي نقشه هاي جنگي از سوي ايران مي باشد كه بر عكس سنت هاي كهن جنگي تعداد رزمندگان سپاه زياد مطرح نمي باشد  بلكه تخصص و مهارت سواران و تيراندازان و عملكرد فرماندهي ارتش نقش اساسي را در اين ضمينه بازي مي كند...

--------------

* لازم به ذكر است در زمان اشكانيان دو مجلس وجود داشت يكي مجلس خانوادگي پادشاه و ديگري مجلس اشراف و بزرگان و سران مملكتي كه مجموع اين دو مجلس كه براي امور مهم تلفيق مي شدند و تشكيل جلسه مي دادند مجلس مهستان ناميده مي شد...


                                                       هوتن پاك نژاد 25سپتامبر 2008

-----------------------------------------

دوستان اميدوارم استفاده لازم را برده باشيد درج اين مطلب و كپي برداري از آن با ذكر منبع مجاز مي باشد.

بدروود

لینک نوشته


صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ


آرشیو وبلاگ
مهر 1388
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
اسفند 1386
دی 1386
آذر 1386

پیوندها
دنيا در آينده
راه راستي
شكرانه
آزاد آزاد
ايران هميشه جاويد
كورش كبير
زرتشت و ايران باستان
مزدشت
چو ايران مباشد تن من مباد2
به نام خدایی که کوروش بزرگ را آفرید
ای عرب دوسته فرهنگ فروش
سرای کورش و داریوش...ایران
دانستنيهاي روانشناسي
عجايب باستانشناسي
آتشكده ي خاموش
تاريخ و تمدن جهان
کوروش جاودان
گريه ي بارون
گارد جاویدان
بنياد ايران ما
انرژي
خوانده شده
انديشه هاي پارسي
تاريخ جهان
ایران نامه-وطن یعنی خلیج تا ابد پارس
میراث ملی
فرهنگ و تاریخ
سوفيا
سرزمين جاويد من
يادداشت
سربازان هميشه بيدار كورش
حيات خلوت
اهل آذرآبادگان
سیاست یعنی چه ؟
ايران سراي من
آهنگسازان،راويان صداي اهورا
آرشیو موضوعی
پيشگويي هاي زرتشت از آينده ايران
-----------------------
روز سپندارمذگان
-----------------------
يـــــــــــــلدا
-----------------------
راز پنهان (فوت خشايارشا)ء
-----------------------
دين در دوران هخامنشيان
-----------------------
سخنان کورش در بستر مرگ
-----------------------
مروري بر جشن سده
-----------------------
آموزش جهان بينی زرتشت چيست؟
-----------------------
بابك خرم‌دين(قسمت دوم)ء
-----------------------
بابك خرم‌دين(قسمت اول)ء
-----------------------
دسته بندي گويش ها در ايران
-----------------------
مراسم سدره پوشي زرتشتيان
-----------------------
چگونه می توان زرتشتی شد؟
-----------------------
شير زنان ايراني
-----------------------
جنگ حران
-----------------------
جايگاه زن در نظام هخامنشيان
------------------------
حمله ي اعراب به ايران(قسمت سوم)ء
--------------------------
در پاسخ به يك نظر
--------------------------
حمله ي اعراب به ايران (قسمت دوم)ء
--------------------------
وطن یعنی پدر، مادر، نیاکان
---------------------------
حمله ي اعراب به ايران(قسمت اول)ء
---------------------------
سروده ی فردوسی در مورد تازیان
---------------------------
نظام اداری هخامنشی در کتیبه های گلی یک موزه
-------------------------
كتيبه بيستون (بگستان)ء
------------------------
وصيت نامه داريوش شاه هخامنشي. (داريوش بزرگ)ء
------------------------
حضرت ذوالقرنین یـــا کـــــوروش بـــــزرگ
------------------------
كورش كبير
------------------------
کتیبه پنجم داریوش شاه در شوش
------------------------
يورش تازي ها به ايران
------------------------
پاسخ یزدگرد سوم به نامه عمربن خطاب
------------------------


  RSS