تبليغاتX
به نام خالق پارس
حمله ي اعراب به ايران (قسمت اول)ء

1-در زمان جمشید ایران به اوج شکوفایی خود رسید ، قابل توجه که طبق اسناد کتبی محدود به جای مانده ،

وی به همه دنیای متمدن یعنی ایران ، یونان ، چین و روم حکومت میکرده .

مرگ جمشید برای نزدیک ۳۰ سال مرگ و نا امیدی ایرانیان بود

ایرانیان عاشق جمشید بودند .

او را زوال ناپذیر میدانستند ، تمام خوشی ایرانیان زایل شد .

قحطی و بلا بر سرشان باریدن گرفت ، بطوریکه همه آرزوی مرگ یا رهایی میکردند .

اما رهایی با درفش کاویان از رسید .

تا زمان تیمور مغول نامش افسانه شده بود ، تا اینکه بطور اتفاقی سربازان تیمور به کتابخانه ای گلین

(هیروگلیف) در عمق چند متری زمین دست یافتند و با رمز گشایی متون نام جمشید زنده شد .

این کتابخانه ، اسنادی بود که جمشید برای آیندگان به یادگار گذاشته بود .


قابل توجه اینکه تیمور معلوم نیست با این لوح ها چه کرد ، زیرا با وجود اینکه در کتاب خاطراتش از

کشف الواح باستانی جمشید با افتخار یاد میکند ، مشخص نمیکند چه بلایی بر سر این اسناد آورده!!

این هم از ویژگیهای مشترک مغول و تازیان است(ویرانسازی کتابخانه و نابودسازی کتاب)

به هر حال ضحاک تا زمان ظهور کاوه آهنگر از استهپان و فریدون پیشدادی بر ایران حکومت میکند .


با قیام کاوه (اولین انقلاب تاریخ) و پیروزی این انقلاب تازیان به سزای خویش میرسند.

فریدون که از نسل جمشید بود بر تخت شاهنشاهی ایران نشست.

حتما میدانید که فریدون سه پسر داشت به نامهای ایرج (مادرش ایرانی) ، تور(مادرش ترک) و

سلم(مادرش رومی) .

که ایرج شاه ایران شد .

ایرج به دست برادان حسودش کشته شد .

ایرانیان به احترام وی نامش را بر ایرانزمین(ایران فعلی ، آذربایجان ، ارمنستان ، هند و...) نهادند و

مردمان این سرزمین ایرج ویجی یا ایرانویجی و در طی ۳۰۰۰ سال گذشته آریایی نامیده میشوند .

در واقع نژاد این مردمان به نام وی نهاده شد و وی پدر آریاها(آریاهای آسیایی : ایرانزمینیها و اروپایی :

ژرمنها ، فرانکها و...) خوانده میشود(مکان دفن وی در شمال ایران است و امروزه به ... تبدیل شده )

******************************************************************

۲.تا پایان کار ساسانیان اوضاع به همین منوال بود .

تازیان در زمان شاپور بزرگ(پدر خسرو انوشه روان) هجوم کردند که وی آنها را طوری کوبید که تازیان

وی را ذولاکتاف خواندند (چون دستهای متجاوزین را قطع میکرد).


تا با هجوم تازیان به دستور عمر و ابوبکر به ایران ، آن تمدن باشکوه بطور کل ویران شد .

درفش کاویان که هزاران سال نماد وقار و عظمت و آزادی خواهی ایرانیان بود توسط عمر درآتش افکنده

شد ، تا صدای مرگ در ایران شنیده شود .

بیشک مرگ درفش کاویان مصادف بود با مرگ روحی ایرانیان


بد نیست بدانید درفش کاویان تنها درفش تاریخ است که توسط مردم و نه حکرمت برپا شده است.

تمام دیگر پرچمها ساخته حکومت هاست.

شاید برایتان جالب باشد بدانید در تمام جنگهای ایران و روم اولین هدف رومیها تسخیر درفش کاویان بود .

که در طول نزدیک ۱۰۰۰ سال تصادم این دو تمدن هرگز نتوانستند آنرا به دست آوردند.

زیرا درفش کاویان نماد اراده ی ایرانیان بود و اگر آن شکسته میشد ُ اراده ی ایرانیان مضمحل میشد چنانکه

در نهاوند برای اولین بار چنین شد.

این قصه پر غصه را هزار بار خوانده ایم که چه کردند با ایرانیان .

در زیر چند سند جالب برایتان قرار میدهم که خواندنش خالی از لطف نیست >>

عمر به سعد وقاص :

 "در اثر پیروزی های بدست آمده در عراق و ضعف ایران یعنی دشمن نیرومند اعراب ،

کار اسلام بالا گرفته است .

اگر ایرانیان بدون دست زدن به هرگونه اقدامی در جهت لشکرکشی و باز پس گرفتن سرزمین

از دست رفته ی خویش آسوده خاطر در مدائن نشسته اند ، امریست که به خود آنان مربوط می شود .

ولی برای ما مسلمانان شایسته نیست که وقت گران بهای خویش را بیهوده تلف کنند و خود را به تنبلی و

تن آسایی عادت دهند . آنها باید پیوسته در حال تلاش و جنگ و جدال باشند و مایه ی اعتلای نام اسلام

شوند . پس بهتر است که به سوی عراق باز گردی و کار ایرانیان و یزدگرد پادشاهشان را در

مدائن یکسره سازی . "

 

علی(ع) خطاب به عمر :

 "به همان ترتیب که بر ایرانیان تاختي ، آنان نیز برای نجات اسلام از فساد تازیان ، با شمشیرهای آخته

هجوم خواهند آورد و همچون شیران شرزه ، دشمنان اسلام را از دم تیغ بی دریغ خود خواهند گذرانید ،

و کسی از دشمنان خدا و اسلام نخواهد توانست از چنگ ایرانیان برهد . "

 

از کارهای خلیفه ی مسلمین برای منکوب کردن ایرانیان :

  1. عمر دستورداد ریسمانی به طول 112 سانتی متر آماده کنند و هر مرد ایرانی را که قدش از

آن ریسمان بلندتر بود ، گردن بزنند .(پس از آنکه هزاران هزار ایرانی به خاک افتادند با مرگ عمر

برای مدتی این شیوه متوقف شد)

  1. آتش زدن کتاب ها و کتاب خانه ها .

 عمر  : " اگر مندرجات کتاب‌هایی که یاد کردی موافق قرآن است ، با وجود قرآن از آن

بی‌نیازیم و اگر مخالف قرآن است بدان حاجتی نداریم. همه را تلف کن . "

  1. کشتن نجبا ، بزرگان و دانشمندان .

  1. اسیر کردن زنان و بچه ها ، بردن آنان به عربستان و فروختن آنان به صورت برده .

  1. از بین بردن فرهنگ و تمدن ایران .

  1. ممنوع ساختن نوشتن و خواندن به زبان ایرانی وهزاران جنایت دیگر.

پایان شاهنشاه ایران :

در شهر ها و ساتراپی ها کار ایرانیان را خائنین یکسره کردند ، یزدگرد در آخرین گام به مرو آمد تا آنجا

کمکی بگیرد ، در آنجا ماهوی مرزبان و امیر بادغیس به او خیانت کردند و خواستند که او را دستگیر کنند .

در حالی که سرداران و وزیران ایران با انواع نامردی ها و خیانت ها از پای در آمده بودند ، جوان 24 ساله

ای که صاحب تاج ساسان و وارث انوشیروان بود ، تنها و بی کس از گوشه ای به گوشه ی دیگر می رفت ،

نمی دانست بسیاری از فرمانداران با دادن وعده خود را فروخته اند .

تنها و سرگشته برای خفتن به آسیایی رسید . آسیابان او را نمی شناخت . به طمع بردن جواهرات و

جامه های زیبای جوانک ، او را کشت ، پیکرش را را به رود مرغاب انداختند .

آب او را میبرد تا به جدولی که زریگ نام داشت ، به شاخه ی درختی گیر کرد . اسقف مسیحیان این شهر

پیکر او را از آب گرفت و در طیلسانی مشک آلود پیچیده در باغی در مرو به خاک سپرد . 

 

سر انجام عمر :

 پیروز ابو لولو از مردم کاشان پس از ستم های بسیاری که به او رفت به عنوان برده به مدینه آورده شد .

از بازار که رد می شد دختران و زنان ایرانی را می دید که به عنوان برده ی اعراب فروخته می شوند .

گریه ی دختران و برخورد حقارت آمیز اعراب دل او را به درد آورد .

در اسیران می نگریست ، کودکان خردسال را که در بین اسرا بودند دست بر سرهاشان میکشید ،

می گریست و می گفت : "عمر جگرم بخورد ."

"سوگند به اهورا مزدا که مسبب آنرا جزا خواهم داد . "

ساعتی بعد خبری در همه ی مدینه پیچید :

 عمر کشته شد .

هنگام فرار ، علی او را دید و لبخندی به او زد . از آن طرف کوچه که قرار گرفته به طرف دیگر رفت. 

کسانی که تعقیبش می کردند به علی رسیدند .

آیا آن برده ی کاشانی را دیدی ؟

از هنگامی که این جا ایستا ده ام نه !

بدین ترتیب عمر که بزرگترین دشمن نژاد ایرانی و دژخیم اول بود از پای در آمد .

موجی از شادی در ایران پیچید . ایرانیان این روز را جشن گرفتند و برای تحقیر اعراب آنرا روز عمرکشان

(منظورشان عرب کشان) نام نهادند ، هنوز هم این روز در تقاطی از ایران جشن به پا می دارند .

بدین رتیب ایرانیان کینه ی ضربتی را که از اعراب و در راس آن ها عمر ، در قادسیه ، جلولا ،

نهاوند و... دیده بودند را در مدینه از آنان ستاندند .

پیروز کاشانی عزم باز گشت به کاشان کرد .

در نزدیکی کاشان یک خائن مخفیگاه او را آشکار می سازد .

دژخیمان بی شمار اعراب او را محاصره می کنند .

هیچ کس را توان کمک به او نیست .

از مخفی گاه بیرون میزند .

شمشیر در دست می گیرد .

" سپاس اهورامزدا را که به مردی از کاشان این پیروزی را داد که دشمن او و دشمن ایرانی و دشمن

انسانیت را از پای در آورد. تا زمین و آسمان اهورایی برپاست او را پیروز خواهند خواند!"

به دژخیمان صف بسته هجوم می برد.

دقایقی بعد سر بریده اش در دستان پست اعراب قرار می گیرد .

سرش بر نیزه قرار می گیرد و تن بی سرش بر روی زمین کشیده میشود. تا عبرتی شود که ایرا نی

بر نخیزد .

مردم آنچه از پیکر پاره پاره بدست می آورند در کاشان به خاک می سپارند .

امروز آرامگاهش میزبان آزادگان و میهن پرستان است .

 

پس از عمر :

قسمتی از نامه معاویه به زیاد ( ا بتدا از یاران علی و به ظاهر هواخواه ایرا نیان و حکمران فارس

اشغال شده توسط اعراب ) :

 " قوم ایرانی که به نام موالی در میان ملت اسلام به سر می برند ، جز با سیاست عمر بن خطاب اداره

شدنی نیستند .

این ملت را باید اسیر کرد ، باید ذلیل کرد .

این ملت را به همان روشی که عمر می کوبید ، باید طوری کوبید که هرگز نتوا ند سر بلند کند .

گوش کن !

برنامه ی تو در برابر ایرانیان چنین باید باشد :

 1 . تازیان حق دارند با ایرانیان ازدواج کنند ، ولی ایرانیان از این حق محرومند ، زیرا عرب باید از

خانواده های ایرانی میراث ببرد ، ولی ایرانیان چنین حقی ندارند .

2 . از جیره ی آنان که حق عمومی ملت است ، تا می توانی کسر کن .

3 . در تقسیم خوار و بار و ارزاق ، تا می توانی از سهم آنان ببر و فقط نان بخور و نمیری به آن ها بده .

4 . در جبهه ی جنگ ، صف مقدم و سپر حمله ی نخست دشمنان را از ایرانیان گذار تا طعمه ی حمله های

تازه نفس دشمن قرار گیرند .

5 . در جنگ ها کارهای سخت بدنی ، صاف کردن راه ها ، کندن موانع و هر کار دشوار و طاقت فرسا را

به آنان واگذار .

6 . ایرانی هر قدر هم که صالح و پرهیزکار و دانا باشد ، حق امامت جمعه را بر مسلمانان در نماز ندارد .

7 . ایرانی هر چند پاک و شریف و فداکار و مومن به اسلام باشد ، نباید بر عرب برتری داشته باشد .

8 . ایرانی نباید در صف اول نمازگزاران قرار گیرد .

9 . ایرانی را به هیچ وجه برای فرمانروایی و پاسداری مرزها نفرست .

10 . هیچ ایرانی حق حکومت بر شهرها را ندارد .

11 . ایرانی هر چند فقیه و عالم باشد ، حق داوری و قضاوت را ندارد .

برادر ! به جانم سوگند ، اگر عمر و اوبکر کرسی خلافت را در نمی ربودند ، امروز ما و ملت اسلام در چنگ

هاشمیان و ایرانیان خوار و زبو ن بودیم . اکنون خلافت در چنگ ماست و بر توسن آرزو سواریم ، ولی

باید بدانیم که نژاد ایرانی دشمن حکومت و قدرت امویان است .

اگر امید داشتم که آنچه می گفتم اجرا می شد ، مقرر می داشتم که نژاد ایرانی در قوانین اسلام با تازیان

برابر نباشد. مثلا اگر یک ایرانی یک تازی را می کشت او را شدیدا محکوم می ساختم ، ولی چنانکه

یک عرب یک ایرانی را می کشت ، قاتل او را معاف می کردم و دیه ی او را نصف می نمودم .

ولی جهد کن تا ایرانیان را ذلیل کنی ،

به ایرانیان توهین کنی ،

آنان را از دستگاه ادارات دور کنی ،

و در رتق و فتق امور از آنان کمک نخواهی و به خواست های آنان بی اعتنا باشی . "

 

با همه ی این ها چند سال پس از معاویه ، خلیفه ی اموی مسلمین می گوید :

 "در شگفتم از ایرانیان ، هزاران سال حکومت کردند و ساعتی به ما محتاج نبودند ،

ما صد سال حکومت کردیم و لحظه ای از آنان بی نیاز نگشتیم."

 

بقیه در قسمت دوم

لینک نوشته

سروده ی فردوسی در مورد تازیان



چو بخت عرب بر عجم چیره شد ***   همی بخت ساسانیان تیره شد

 

 

 

پر آمد ز شاهان جهان را قفیز [پیمانه] *** نهان شد ز رو گشت پیدا پشیز

 

 

 

همان زشت شد خوب، شد خوب زشت ***   شده راه دوزخ پدید از بهشت

 

 

 

دگرگونه شد چرخ گردون بچهر ***  ز آزادگان پاک ببرید مهر

 

 

 

به ایرانیان زار و گریان شدم ***  ز ساسانیان نیز بریان شدم

 

 

 

دریغ آن سر و تاج و اورنگ و تخت ***  دریغ آن بزرگی و آن فرّ و بخت

 

 

 

کزین پس شکست آید از تازیان ***  ستاره نگردد مگر بر زیان

 

 

 

چو با تخت، منبر برابر شود *** همه نام بوبکر و عمّر شود

 

 

 

تبه گردد این رنجهای دراز ***   نشیبی دراز است پیشش فراز

 

 

 

نه تخت و نه دیهیم بینی نه شهر *** ز اختر همه تازیان راست بهر

 

 

 

ز پیمان بگردند وز راستی  ***   گرامی شود کژّی و کاستی

 

 

 

رباید همی این از آن، آن ازین *** ز نفرین ندانند بازآفرین

 

 

 

نهانی بتر زآشکارا شود ***   دل مردمان سنگ خارا شود

 

 

 

شود بنده بی هنر شهریار ***   نژاد و بزرگی نیاید به کار

 

 

 

به گیتی نماند کسی را وفا ***   روان و زبانها شود پر جفا

 

 

 

از ایران و از ترک و از تازیان *** نژادی پدید آید اندر میان

 

 

 

نه دهقان، همه ترک و تازی بود ***  سخنها به کردار بازی بود

 

 

 

نه جشن و نه رامش، نه گوهر نه نام ***   به کوشش ز هرگونه سازند دام

 

 

 

بریزند خون از پی خواسته *** شود روزگار بد آراسته

 

 

 

زیان کسان از پی سود خویش *** بجویند و دین اندر آرند پیش

 

 

 

ز پیشی و بیشی ندارند هوش ***  خورش نان کشکین و پشمینه پوش

 

 

 

چو بسیار از این داستان بگذرد ***  کسی سوی آزادگان ننگرد

 

 

 

یکی نامه ای بر حریر سفید ***    نوشتند پر بیم و چندی امید

 

 

 

به عنوان بر از پورِ هرمزد شاه ***  جهان پهلوان رستم کینه خواه

 

 

 

سوی سعد وقاص جوینده جنگ ***   پر از رأی و پر دانش و پر درنگ

 

 

 

به من بازگوی آنکه شاه توکیست ***   چه مردی و آیین و راه تو چیست

 

 

 

به نزد که جویی همی دستگاه ***  برهنه سپهبد برهنه سپاه

 

 

 

به نانی تو سیری و هم گرسنه ***  نه پیل و نه تخت و نه بار و بُنه

 

 

 

ز شیر شتر خوردن و سوسمار *** عرب را به جایی رسیده ست کار

 

 

 

که تاج کیان را کند آرزو ***   تفو باد بر چرخ گردان، تفو!

 

 

 

شما را به دیده درون شرم نیست ***   ز راه خرد مهر و آزرم نیست

 

 

 

بدین چهر و این مهر و این راه و خوی ***   همی تخت و تاج آیدت آرزوی

 

 

 

جهان گر به اندازه جویی همی ***   سخن بر گزافه نگویی همی

 

 

 

 

 

فردوسی بزرگ


 

 

 

لینک نوشته

نظام اداری هخامنشی در کتیبه های گلی یک موزه
درود
اين مطلب رو از aftab.ir ميزارم اينجا مطلب قشنگييه بخونيد متوجه مي شيد چندتا ايراد داشت كه در آخر نوشتم...
----------------------------------------------------------------------------



نور آفتابی كه بر ویرانه های باشكوه و وهم انگیز تخت جمشید می تابد در تالارهای بدون سقف و دیواره منعكس می شود. ایرانیان هنوز به ارزش بی بدیل این معماری شكوهمند واقف نیستند و به همین دلیل چیز زیادی از فریادهای ارنست هرتسفلد نمی فهمند.





اين مرد آلمانى الاصل ناگهان از شادى فرياد مى كشد و با لذت به قطعات گلى اى نگاه مى كند كه يكى يكى از خاك باستانى اتاقى كه مربوط به باروى تخت جمشيد است بيرون مى آيند او حالا مقابل كشف بزرگ قرار گرفته. تاريخ پس از قرن ها رازى را بر آدم هاى عصر جديد افشا مى كند. حدود ۳۰ هزار قطعه از شمال شرقى تخت جمشيد بيرون مى آيند و سپس براى مطالعه به مؤسسه شرق شناسى دانشگاه شيكاگو برده مى شوند. ايرانيان آن زمان نمى دانستند لوح هايى كه به بيرون از كشور برده شده اند ثابت خواهند كرد نياكانشان در دورانى به نام عصر هخامنشى زندگى اى به مراتب مدرن تر از اكنون داشتند.ايرانيان در سال ۱۳۰۲ خورشيدى، با صورتهاى آفتاب سوخته و لهجه هايى در حيرت امروزى شدن و ديروزى بودن در جست وجوى كشف نفت بودند.
سالها بعد، درسال ۱۳۸۴ خورشيدى، ما روبروى اين الواح مى ايستيم. الواحى با خط ميخى عيلامى. چگونه مى توان باور كرد اين تفكر مدرن متعلق به حدود ۲۵۰۰ سال پيش است.
رازهاى كتيبه باستانى
در نمايشگاهى كه چندى پيش در طبقه دوم ساختمان موزه ايران باستان برپا شد تعدادى از اين گل نوشته ها به نمايش درآمد. خطوط درهم و برهم لوح ها نشان مى داد در زمان حكومت هخامنشيان نظام ادارى چگونه شكل مى گرفت.بسيارى از اين كتيبه ها داراى نقش و مهر هستند. مهرها مربوط به مقاماتى اند كه با ممهور كردن كتيبه ها به آنها سنديت مى بخشيدند. درست مثل مهركردن نامه هاى امروزى. شايد باور آن سخت باشد ولى همه چيزاز نظمى برنامه ريزى شده حكايت دارد. الواحى كه امروز مى توان روبروى آنها ايستاد و نگاهشان كرد روزى (در قرن ها پيش) دردستان مردان يا زنانى بوده كه بخشى از امپراتورى بزرگ را تشكيل مى داده اند. شاهرخ رزمجو، سرپرست مركز پژوهش هاى هخامنشى موزه ملى ايران مى گويد:«اين گل نوشته ها مربوط به زمانى است كه هنوز استفاده از سكه به عنوان پول( به طور كامل) مرسوم نشده بود و داريوش تازه داشت مقدمات ضرب سكه را فراهم مى كرد. بنابراين پرداخت ها به صورت پرداخت موادغذايى به عنوان مواجب انجام مى شد.آن زمان تهران تقريباً هيچ بود و آدم هاى دنيا در ابتداى راه طولانى تولد يك نظام ادارى مدرن قرار داشتند و تخت جمشيد مركز اين زايش بزرگ جهانى بود. از نظر رزمجو، كتيبه هاى مورد بحث، نوشته هاى رسمى سلطنتى نيستند بلكه اسناد ادارى هستند كه مى توان توسط آنها دريافت سازمان امپراتورى هخامنشى چگونه اداره مى شد؛ «در لوحهاى سلطنتى تنها عقايد حكومت و فرمان ها مدنظر قرار داشت.»اسناد گلى به نمايش گذاشته شده مربوط به فارس دوره هخامنشى مى شود. فارس به معناى سرزمين پارس و نه استان فارس كنونى.سال گذشته، دكتر «گيل ستاين» مدير مؤسسه شرق شناسى دانشگاه شيكاگو ۳۰۰ قطعه از اين اسناد تاريخى را به ايران بازگرداند تا براى مدتى زير سقف هاى شيشه اى جلوى چشم ايرانيان نسل سال ۲۰۰۵ ميلادى قرار گيرند. آنها بار ديگر به سرزمينى بازگشتند كه موطن اصلى شان بود. روى برخى كتيبه ها و در كنار خط ميخى، نوشته هايى ديده مى شود كه با مركب نگاشته شده اند. اين نوشته ها به خط آرامى هستند. يعنى همان خطى كه خط و زبان ادارى هخامنشى به شمار مى رفت. رزمجو مى گويد: «اين نوشته ها نشان مى دهند يك بايگانى ديگر به خط آرامى از روى اين اسناد تهيه و نگهدارى شده تادر صورت از دست رفتن بخشى از اين اسناد ادارى، بايگانى دوم در دسترس باشد.»
هرچند باور گفته هاى اين كارشناس سخت است ولى نوشته هاى باستانى آن را ثابت مى كنند. آنها وجود دارند و شايد در سكوت خود مى خواهند پرده از رازى بردارند.
رودرروى مهر پدربزرگ كوروش
كوروش اول، پادشاه انشان و پدربزرگ كوروش كبير شايد هيچگاه فكر نمى كرد روزى آدمهاى قرن بيست و يك روبه روى نقشى بايستند كه متعلق به مهر او باشد. اين نقش مهر روى يك لوح بارو در سال بيست و دوم حكومت داريوش حك شده و در ضلع جنوبى نمايشگاه سنگ نوشته ها قرار دارد. لوح فوق از جمله اسناد پرداخت هايى است كه از طرف حكومت به پيروان دين هاى مختلف داده شده و از آن به عنوان مواجب دينى نام مى برند.مهرهاى مختلفى كه روى كتيبه ها حك شده كمك زيادى به دانستن هنر هخامنشى مى كند. مهرها نقش برجسته هاى زيادى دارند كه در نقش برجسته هاى هخامنشى ديده نمى شوند. علاوه بر آن نوشته ها نيز مى توانند به رمزگشايى رازهاى خفته در سكوت قرون منتهى شوند. در متن كتيبه ها مانند كتيبه اى كه مهر داريوش اول روى آن به چشم مى خورد پرداخت موادغذايى به آيين ها و دين هاى مختلف گزارش شده است. پرداخت هاى فوق به پرستشگاهها، خدايان، كوهها و رودهاى مقدس، روحانيون پارسى و عيلامى تقديم شده.اما اين پايان قصه وهم آلود الواح گلى نيست. در زمانى كه بسيارى ملل دنيا چيزى به نام حق براى زنان قايل نبودند و آنان را كالايى بيش نمى شمردند، كتيبه ها راز ديگرى را فاش مى كنند. سرپرست مركز پژوهش هاى هخامنشى موزه ملى ايران به لوح هايى اشاره مى كند كه مربوط به مواجب مادران است. به كارمندان زنى كه براى دولت كار مى كردند پس از زايمان مواجب ويژه داده مى شد.از سويى اگرچه مواجب زنان معادل يك دوم مواجب مردان بود ولى اگر زنى به مسؤوليت خاصى مى رسيد سه برابر مردان مواجب دريافت مى كرد.»كتيبه ها از واقعيات سخن مى گويند. شايد تاريخ سرشار از اغراق هاى تاريخ نويسان باشد ولى نوشته هاى روى كتيبه ها از درون يك حكومت نظام يافته به ما رسيده اند و به همين دليل مى توان با تكيه بر آنها خالصى و ناخالصى تاريخ را تشخيص داد. مانند آنچه اكنون در مورد حسابسرى سالانه عصر هخامنشى مى دانيم.در گوشه اى از نمايشگاه لوحى وجود دارد كه ثابت مى كند آنها از يك سيستم پيشرفته حسابرسى استفاده مى كرده اند. اين لوح شبيه دفترهاى بستانكار - بدهكار امروزى است كه تمامى اطلاعات ساليانه در آن ثبت مى شده تا اختلاف حسابها، كاستى ها و كم كارى هاى احتمالى مشخص شوند. در كنار اين لوح ديدنى، نمونه اى از دفاتر بستانكار - بدهكار امروزى گذاشته اند و مخاطبان در حيرت از اين شباهت مى مانند. شباهتى كه فاصله آن بيش از دو هزار سال است. چندى پيش رئيس موزه لوور فرانسه به تهران آمد. او نتوانست تعجب خود را از وجود چنين گنجينه اى پنهان كند؛ «چقدر عجيب!!!» راستى مرد شماره يك موزه بزرگى مانند لوور در آن لحظه دقيقاً به چه فكر مى كرد؟زمان زيادى از برداشته شدن قانون مجازات با گيوتين نمى گذرد.
تأييد كيفيت كالا در عصر باستان
تعدادى از لوح هاى گلى اشاره به پرداخت هايى دارند كه به چاپارها داده مى شد. از نظر رزمجو اين متن ها اشاره به كهن ترين پرداخت هايى دارد كه به سيستم دولتى پستى داده مى شد. حتى اسبهاى چالاك سيستم پستى نيز سهميه جداگانه داشته اند. قطعاتى از گل نوشته هاى باروى تخت جمشيد كه در ايران به تازگى طبقه بندى شده به عنوان فعاليت متخصصان ايرانى به نمايش درآمده. سفال شكسته كشف شده به همراه اين مجموعه مدركى است كه نشان مى دهد لوحهادرون كوزه هاى سفالى نگهدارى مى شده اند. داستان عجيبى است. محموله هاى ارسالى، علاوه برآنكه مهر مى خوردند به شكلى ديگر نيز كنترل مى شدند. اگر مهر محموله به مهر اصلى مطابقت نداشت آنگاه در مى يافتند كه حامل آنها در حفظ امانت خيانت كرده. شكسته شدن اين پلمب به معناى نداشتن كيفيت لازم كالابود. چنين مهرهايى چه چيزى به خاطر مى آورد؟ آيا شبيه مهرهاى كيفيت كالاى فعلى نيست؟ چندماه پيش قلمى كشف شد كه به دوره پروتو عيلامى تعلق دارد. هخامنشيان الواح گلى را در دست مى گرفتند و با اين قلم ها روى آنها مى نوشتند. قلم فوق را مى شود در نمايشگاه ديد و شايد حتى بتوان با كمى دقت اثر دستى را كه روزگارى با آن در بخشى از امپراتورى بزرگ پارس كار مى كرده روى آن حس كرد.
رزمجو، تكه گلى را دست مى گيرد و باقلمى كه نوك آن به شكل قلم هاى عصر هخامنشى درست شده به خط ميخى عيلامى مى نويسد: «داريوش». خطى كه سرشار ازهجاهاى مختلف است. حدود ۳ سال پيش، ۳۵هزار قطعه خردشده توسط تيم تخصصى مركز پژوهشهاى هخامنشى موزه ملى طبقه بندى شده و يك جعبه از آنها به نمايش در آمده. شايد با كنار هم قرارگرفتن اين قطعات شكسته رازهاى جديدى فاش شوند. رازهايى كه [چه بخواهيم و چه نخواهيم] متعلق به تاريخ اين سرزمين است. درست مثل مواجبى كه به مسافران داده مى شد. نام مناطقى چون قندهار، هند، مصر، سارو (در آسياى صغير) ، شوش و كرمان به چشم مى خورد.كتيبه ها ثابت مى كنند على رغم باور عموم، تخت جمشيد بيشتر يك مركز بزرگ ادارى بوده كه «پرنكه» عموى داريوش نظارت بر سيستم هاى اجرايى آن را برعهده داشته . تصويرى از پرنكه ، مرد شماره دو امپراتورى داريوش نيز در حجارى هاى باستانى وجود دارد.
وقتى اسكندر گره ها را سوزاند
قرنها مى گذرد. سالهاى بسيار كه حوادث بيشمارى بر ايران گذاشت.اگر برخى سعى دارند اسكندر را يك قديس تاريخى معرفى كنند اما ويرانه هاى تخت جمشيد چيز ديگرى را نشان مى دهند. گل نوشته ها داراى ريسمانهايى بوده اند كه از ميان لوح رد مى شده اند. رزمجو مى گويد: «نمونه هايى از اين ريسمانها كه در آتش سوزى تخت جمشيد سوخته و از داخل برخى قطعات بيرون آمده دراين نمايشگاه ديده مى شود.»گره اى كوچك نيز در نمايشگاه وجود دارد. گره اى كه دوران حمله اسكندر را به خود ديده و حالا در آرامش موزه، شايد خواب لوحى را مى بيند كه روزى به آن وصل بود. گاه گره هاى كوچك چه سرنوشت بزرگى دارند. چند تار موى انسان نيز همراه اين گل نوشته ها كشف شده كه مى توانند با همه ظرافت، جزء بزرگى از تاريخ باشند.در بخشى ديگر نامهاى ادارى و حكومتى از سوى كارگزاران حكومتى هخامنشى ديده مى شود كه درون آنها دستور پرداخت به افراد مختلف [از جمله دختر داريوش] داده شده كه كاتب و رساننده آن نيز در زير لوح نوشته شده. دراين متن چنين آمده: « به جمشيد شراب بربگوييد، پرنكه (عموى داريوش) چنين گفته: ۲۰۰ مريش شراب براى شاهدخت «ايرتشدونه» داده شود. شاه اين دستور را داده است . ماه يكم سال نوزدهم پادشاهى داريوش. انسوكه (متن را ) نوشت . «مزره » پيام را رسانيد.»شراب و جو در آن زمان به عنوان كالاهايى با ارزش محسوب مى شدند كه قابليت معامله پاياپاى را داشتند.
كتيبه ها را بيدار نكن
كتيبه ها ثابت مى كنند هيچ اثرى از برده دارى و استفاده از نيروى كار اسيرى در ايران باستان وجود نداشته و اين دقيقاً نقطه مقابل برخى رفتارهاى يونانيان است كه خود را حامل تمدن درخشان زمان مى دانستند. كتيبه ها بار ديگر به درون مركز پژوهشها باز مى گردند تا دوباره خوانده شوند. شايد اين بار به نكات تازه اى دست يابيم . كتيبه ها بار ديگر در سكوت خود غوطه مى خورند در حالى كه حالا ديگر وظيفه شان را انجام داده اند. اكنون مى دانيم در نظام ادارى هخامنشى چه اتفاقى افتاده. بى هيچ تعصب كاذبى . لوح ها دوباره به خواب رفته اند. بيدارشان نكن. دارندخواب يك روز قبل از آتش سوزى اسكندر را مى بينند.
به نقل از نظام اداری هخامنشی در كتیبه های گلی یك موزه
--------------------------------------------------------------------------

مطلب در كل قشنگيه چندتا ايراد داشت كه اينجا ذكر مي كنم:

اولا آقايون خانوما برادرا خواهرا پسرا دخترا اي مردم يه چيزي رو سعي كنين بفهمين اونم اين كه هيچ تختي مربوط به جمشيد وجود نداره اگه تختي هست از آن داريوش شاه هخامنشي است اسم اين جايي كه بهش مي گين تخت جمشيد (اينم از گند كاري هاي ابوالقاسم تو تاريخه مردك تاريخمونو نابود كرد...)
پارسه هست.

نكته ي دوم :
اين جمله: «اين گل نوشته ها مربوط به زمانى است كه هنوز استفاده از سكه به عنوان
پول( به طور كامل) مرسوم نشده بود و داريوش تازه داشت مقدمات ضرب سكه را
فراهم مى كرد.))
ببينين دوستان در اون زمان ايران از فرهنگ و تمدن غني بوده اصلا لبريز بوده و از اونجايي كه حكومت اون زمان بسيار عادل بوده و چيزي به اسم فقر ، فحشا ، گشنگي ، دزدي ، دروغ نبوده(كسايي كه در تاريخ تخصص دارن اينو مي دونن) اينه كه اصلا به اين قضيه احتياجي نبوده چون ايراني ها معتقد بودن طلا و جواهر بايد براي هديه دادن صرف بشه و اگه بشه واحد پول از ارزشش كم ميشه (تعجب نكنين ايراني ها اولين قومي هستند كه هديه مي دادند و در زمان هخامنشيان هديه دادن خيلي خيلي مرسوم و پسنديده بوده ) به همين دليل سكه ضرب نمي شده كمي هم كه دولت ضرب مي كرده فقط بخاطر مراودات بين المللي بوده ...

نكته سوم:

اين جمله رو ببينين: از سويى اگرچه مواجب زنان معادل يك دوم مواجب مردان بود ولى اگر زنى به مسؤوليت خاصى مى رسيد سه برابر مردان مواجب دريافت مى كرد
با اين كه نويسنده حرف خودش رو هم نقض كرده ولي ارزش تمام مطلب رو از بين برده چرا كه اين سخن هيچ سنديتي نداره كه زن ها نصف مردها حقوق مي گرفتن نظام برابر بين حقوق زن و مردي كه اون زمان توسط داريوش شاه بنا شد تا ده قرن ديگه هم در دنياي كنوني عملي نيست و از حكومي كه براي حراست از اين هدف در تمامي مرزهاي تحت پوشش ايران قضاتي رو مامور به رسيدگي مي كنه تا به محض زير پا گذاشتن قانون برابري حقوق زن و مرد برخورد سريع و صريح و قاطع به عمل بيارن غير از اين انتظار نمي ره...
همه به نسبت كاري كه مي كردن حقوق مي گرفتن اينم كه در بعضي كتيبه هاي مالياتي حقوق زن و مرد در يك كار يكسان به اندازه ي يك دوم فرق مي كرده به اين خاطر بوده كه زن ها بخاطر فيزيك بدنشون كاراي خونه و بچه ها نيمه وقت كار مي كردن و اين قانون بوده(اين نكته اي يه كه نويسنده ازش قافل شده) اينم بدونين زني كه شاغل بوده فرزندانش بصورت رايگان در زمان كار به مهد مي رفتن//
با در نظر گرفتن اين موضوع ارزش حقوق هايي بالاتري كه در يك كار يكسان به زن ها تعلق مي گرفت معلوم مي شود...

بدرود...

لینک نوشته


صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ


آرشیو وبلاگ
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
دی 1386
آذر 1386

پیوندها
ايران هميشه جاويد
كورش كبير
زرتشت و ايران باستان
مزدشت
چو ايران مباشد تن من مباد2
یادداشت های یک نسل سومی
به نام خدایی که کوروش بزرگ را آفرید
ای عرب دوسته فرهنگ فروش
سرای کورش و داریوش...ایران
دانستنيهاي روانشناسي
عجايب باستانشناسي
آتشكده ي خاموش
تاريخ و تمدن جهان
کوروش جاودان
گريه ي بارون
گارد جاویدان
يك فتحي
بنياد ايران ما
انرژي
خوانده شده
انديشه هاي پارسي
تاريخ جهان
ایران نامه-وطن یعنی خلیج تا ابد پارس
میراث ملی
فرهنگ و تاریخ
سوفيا
سرزمين جاويد من
يادداشت
سربازان هميشه بيدار كورش
حيات خلوت
اهل آذرآبادگان
آرشیو موضوعی
جايگاه زن در نظام هخامنشيان
------------------------ حمله ي اعراب به ايران(قسمت سوم)ء
-------------------------- در پاسخ به يك نظر
-------------------------- حمله ي اعراب به ايران (قسمت دوم)ء
-------------------------- وطن یعنی پدر، مادر، نیاکان
--------------------------- حمله ي اعراب به ايران(قسمت اول)ء
--------------------------- سروده ی فردوسی در مورد تازیان
--------------------------- نظام اداری هخامنشی در کتیبه های گلی یک موزه
------------------------- تويي كه ايراني نيستي احتراما اين مطلب را نخوان
------------------------ كتيبه بيستون (بگستان)
------------------------ وصيت نامه داريوش شاه هخامنشي. (داريوش بزرگ)
------------------------ حضرت ذوالقرنین یـــا کـــــوروش بـــــزرگ
------------------------ كورش كبير
------------------------ کتیبه پنجم داریوش شاه در شوش
------------------------ يورش تازي ها به ايران
------------------------ پاسخ یزدگرد سوم به نامه عمربن خطاب
------------------------

  RSS  
 هر سال، سال کوروش بزرگ -----------