|

درود بر شما عزيزان همونطور كه قول داده بودم مي خوام از مهم
ترين سند تاريخي جهان بگم چيزي كه هويت ما فرهنگ ما شخصيت ما زندگي ما مديون اين
سند و واقعيات پنهان درونش بوده و هست بر تك تك ما ايراني ها واجب و لازم است كه
از اين سند نگه داري كنيم و در اصل از شرافت ، اصالت، فرهنگ و تاريخ خودمان نگه
داري مي كنيم : . بند 15- داریوش شاه
گوید : تو که از این پس این نپشته را که من نوشتم یا این پیکرها را ببینی
مبادا [ آنها را ] تباه سازی . تا هنگامی که توانا هستی آنها را نگاه دار. بند 16- داریوش
شاه گوید : اگر این نپشته یا این پیکرها را ببینی [ و ] تباهشان نسازی و تا
هنگامی که ترا توانایی است نگاهشان داری ، اهورا مزدا ترا دوست باد و دودمان بسیار
و زندگیت دراز باد و آنچه کنی آن را به تو اهورا مزدا خوب کناد بند
17- داریوش شاه گوید : اگر این نپشته یا این پیکرها را ببینی [ و ] تباهشان
سازی و تا هنگامی که ترا توانایی است نگاهشان نداری اهورا مزدا ترا زننده باد و
ترا دودمان مباد و آنچه کنی اهورا مزدا آن را براندازد . ----------------------------------------------------------------------------------------- خوب دوستان
چيزايي كه من مي گم همه رو با عين مطلب مي آورم اينجوري خوندن راحت تره و قضيه
دسته بندي مي شه ببينيد دوستان سنگنبشته بیستون به عنوان یكی از قدیمیترین متنهای
تاریخی شناخته شده ایرانی به فرمان داریوش بر كوه حكاكی شد. داریوش سومین
شاه هخامنشی در زمان اسقرار حكومت خود دستور به نقش این متن داد. این کتیبه یکی از
معتبرترین و مشهورترین سندهای تاریخی جهان است . زیرا مهمترین نوشته میخی زمان
هخامنشی است . مجموعاً سطحی که این کتیبه در برگرفته به طول 5/20 ( بیست متر و
پنجاه سانتیمتر ) و عرض 80/7 ( هفت متر و هشتاد سانتیمتر ) است. موقعیت این خطوط
نسبت به نقوش چنین است . در زیر نقش ها خطوط فارسی باستان در 5 ستون به طول 23/9 (
نه متر و بیست و سه سانتیمتر ) و عرض یا ارتفاع 63/3 متر ( سه متر و شصت سانتیمتر
) و 414 سطر قرار دارد . در دست راست کنار نقوش یک بخش کتیبه ایلامی به طول 60/5 (
پنج متر و شصت سانتیمتر ) و عرض یا ارتفاع 70/3 قرار دارد و بقیه این کتیبه در سمت
چپ در امتداد خطوط فارسی باستان به طول 67/5 و عرض 63/3 متر و کلاً 593 سطر در هشت
ستون قرار دارد . کتیبه اکدی ( بابلی ) در قسمت بالای کتیبه سمت چپ ایلامی قرار
دارد با طول یا ارتفاع چهار متر (4) و عرض از قسمت بالا 52/2 و در قسمت پایین 31/2
این کتیبه به شکل ذوزنقه می باشد و در 112 سطر است. مجموع خطوط و نقوش برابر با
120 متر مربع است. 
------------------------------------------------------------------------------- داريوش شاه
كتيبه ي بيستون را با معرفي خود آغاز مي كند بدين ترتيب: بند
1 – من داریوش ، شاه بزرگ ، شاه شاهان ، شاه در پارس ، شاه کشورها ، پسر ویشتاسب ،
نوه آرشام هخامنشی . بند
2 - داریوش شاه گوید : پدر من ویشتاسب ، پدر ویشتاسب : آرشام ، پدر آرشام :
آریامن ، پدر آریامن: چیش پیش ، پدر چیش پیش : هخامنش . بند
3 - داریوش شاه گوید : بدین جهت ما هخامنشی خوانده می شویم [ که ] از
دیرگاهان اصیل هستیم . از دیرگاهان خاندان ما شاهان بودند . ------------------------------------------------------------------------------------------- در ادامه داريوش
شاه به معرفي خاندان خود مي پردازد و اينكه از دو سمت شاه بودند يكي از سمت پدر و
ديگري عمو (كورش كبير) كه همه به هخامنش ميرسند نكته ي قابل تامل اينكه كلمه ي دويوتاپرونا را در اين بند
به دو شاخه بودن پادشاهي در اين نسل گرفته اند اما هم اكنون با كمي تامل تعدادي از
تاريخ شناسان و محققان اين كلمه را به معني ذوالقرنين (دو شاخه) گرفتند بدين معني
كه داريوش شاه خود را ذوالقرنين معرفي مي كند استدلال منطقي و جاي بحثي است كه در
آينده به آن مي پردازيم. بند
4 – داریوش شاه گوید: 8 [ تن ] از نیاكان من شاه بودند . من نهمین [ هستم ] ما 9 [
تن ] پشت اندر پشت ( در دو شاخه ) شاه هستیم . ---------------------------------------------------------------------------------------- داريوش شاه
پادشاهي خود و پيروزي ها و موفقيت هاي خود را از خداي بزرگ (اهورا مزدا) مي داند
تشكر از اهورا مزدا در تمامي كتيبه هاي هخامنشي به وفور آمده از اين جهت كه
هخامنشيان و ايرانيان از دير باز خداي بزرگ را مي پرستيدند و ريشه ي خدا پرستي در
ايران به هفت هزار سال پيش بر مي گردد هيچ زمان در اين خاك مقدس چيزي جاي خداوند
را نگرف هيچ زمان در ايران بت پرستي نبوده حتي يك نفر اين نشان از منش و فرهنگ
ماست كه هيچ گاه تن به خفتي همانند رسم اعراب سگزي به بت پرستي نداديم هرچند كه
اينها هنوز هم بت مي پرستند بتي به نام الله مي پرستند و از درك حقيقت اسلام ،
قرآن كريم ، پيامبر اكرم بي بهره اند و در اثر اين كم فهمي و سطحي نگري خود لياقت
بودن در زير سايه ي ائمه ي اطهار را از خود گرفته اند و باري به هرجهت روزگار مي
گزرانند زندگي شان بهتر شده ديگر از موش خوردن دست برداشتند اما اين هم موقتي است
چند صباحي ديگر كه نفت تمام شد اين ها دوباره بايد به سوسمار خوري روي بياورند و
بار ديگر بي لياقتي خود را به اثبات برسانند (توجه داريد كه هميشه در بين قومي
جاهل انسان هاي با فهم و شعور و با لياقتي هستند كه به درك صحيحي از مسائل گفته
شده مي رسند حتي بين همين اعراب حسابشان را جدا كرديم) ، از بحث خودمان دور نشويم.
بند
5 – داریوش شاه گوید : به خواست اهورا مزدا من شاه هستم . اهورا مزدا شاهی را
به من داد . بند
6 – داریوش شاه گوید : این [ است ] که از آن من شدند به خواست اهورا مزدا من
شاه آنها بودم . پارس ، عیلام ، بابل ، آشور ، عرب ، مودرای ( مصر ) ، اهل دریا (
فینیقیها ) ، سارد ( لیدی ) ، یونان ( یونانی های ساکن آسیای صغیر ) ، ماد ،
ارمنستان ، کپدوکیه ، پرثو ، زرنگ ( سیستان ) ، هرئی و( هرات ) ، باختر ( بلخ ) ،
سغد ، گندار ( دره کابل ) سک ( طوایف بین دریاچه آرال و دریای مازندران ) ، ثت گوش
( دره رود هیرمند ) ، رخج ( قندهار ) ، مک ( مکران و عمان ) جمعاً 32 کشور . 
بند
7 – داریوش شاه گوید : این [ است ] کشورهایی که از آن من شدند . به خواست
اهورامزدا بندگان من بودند . به من باج دادند . آنچه از طرف من به آنها گفته شد ،
چه شب ، چه روز همان کرده شد . .
بند 8 – داریوش شاه گوید : در این کشورها مردی که موافق بود او را پاداش خوب
دادم آنکه مخالف بود اورا سخت کیفر دادم . به خواست اهورا مزدا این کشورهایی [ است
] که بر قانون من احترام گذاشتند . آن طوری که به آنها از طرف من گفته شد همانطور
کرده شد . بند
9 – داریوش شاه گوید : اهورا مزدا مرا این پادشاهی داد . اهورا مزدا مرا یاری
کرد تا این شاهی بدست آورم . به یاری اهورا مزدا این شاهی را دارم . ----------------------------------------------------------------------------------------------- سپس داريوش شاه
اتفاقاتي كه پس از مرگ كورش كبير گذشته را گزارش مي كند و اينكه چگونه حكومت از
مسير خود خارج شد مطالبي را به صورت خلاصه در نپشته ي قبلي خودم آورده بودم كه
اينجا به شرح آنها مي پردازيم .
بند 10 – داریوش شاه گوید : این [ است ] آنچه به وسیله من کرده شد پس از
اینکه شاه شدم . کمبوجیه نام پسر کوروش از ما او اینجا شاه بود . همان کمبوجیه را
برادری بود بردی نام هم مادر [ و ] هم پدر با کمبوجیه . پس از آن کمبوجیه آن بردی
را بکشت ، به مردم معلوم نشد که بردی کشته شده . پس از آن کمبوجیه رهسپار مصر شد ،
مردم نا فرمان شدند . پس از آن دروغ در کشور بسیار شد هم در پارس ، هم در ماد ، هم
در سایر کشورها . ------------------------------------------------------------------------------------------------- تا اينجا در مي
يابيم كه كمبوجيه از ترس خيانت برادر(برديا) او را مي كشد و هيچ كس از اين موضوع
با خبر نمي شود سپس به مصر ره سپار مي شود از اين پس در كشور شايعات زياد مي شود
دروغ زياد مي شود لازم به ذكر است در آيين كهن ما دروغ بزرگترين گناه بوده و جزاي
دروغ گو مرگ همه راستگو بودند دليل اينكه داريوش شاه مهم ترين عامل را دروغ
مي شمرد همين است يعني تمام بدي ها دشمني ها جنگ ها اختلاف ها از دروغ شروع شد و
كاملا هم بجا و درست است. در اين پاراگراف
به كسي كه حكومت را غصب مي كند اشاره مي شود و تاريخ آن اين تاريخ و دقت در
آن لازمه ي درك عظمت كاريست كه داريوش شاه انجام داد. بند
11 – داریوش شاه گوید : پس از آن مردی مغ بود گئومات نام . او ازپيشياوادا
برخاست . کوهی [ است ] ارکدیش ( ارکادری ) نام . چون از آنجا برخاست از ماه وی یخن
1 چهارده روز گذشته بود . او به مردم چنان دروغ گفت [ که ] : من بردی پسر
کوروش برادر کمبوجیه هستم . پس از آن مردم همه از کمبوجیه برگشته به سوی او شدند
هم پارس ، هم ماد ، هم سایر کشورها . شاهی را برای خود گرفت . از ماه گرم پد 2 9
روز گذشته بود آنگاه شاهی را برای خود گرفت . پس از آن کمبوجیه به دست خود مرد . ---------------------------------------------------------------------------------------------------- خوب گئومات مغ
((مغ تقريبا به معني پيشواي مذهبي است)) به دروغ خود را پسر كورش خواند و حكومت را
بدست گرفت كمبوجيه در راه بازگشت از مصر به دست خود كشته شد ( پس از اطلاع غصب
حكومت شايد از عذاب وجدان بسبب مرگ برادر) . داريوش شاه در
اين پاراگراف به توصيف وضعيت سياسي ايران مي پردازد. بند
12- داریوش شاه گوید : نبود مردی ، نه پارسی ، نه مادی ، نه هیچ کس از تَخمه
ما که شاهی را گئومات مغ باز ستاند . مردم شدیداً از او میترسیدند که مبادا مردم
بسیاری را که پیش از آن بردیا را شناخته بودند بکشت . بدان جهت مردم را می کشت که
مبادا مرا بشناسند که من بردی پسر کوروش نیستم . هیچ کس یارای گفتن چیزی درباره گئومات
مغ نداشت تا من رسیدم . پس از آن من از اهورا مزدا مدد خواستم . اهورا مزدا به من
یاری ارزانی فرمود . از ماه باگادیش 3 10 روز گذشته بود . آنگاه من با چند مرد آن
گئومات مغ و آنهایی را که برترین مردان دستیار [ او ] بودند کشتم . دژی سیک ی
ووتیش 4 ، نام سرزمینی نی سای نام در ماد آنجا او را کشتم . شاهی را از او ستاندم
. به خواست اهورا مزدا من شاه شدم . اهورا مزدا شاهی را به من داد . . بند 14 – داریوش شاه
گوید : شاهی را که ازما برداشته شده بود آن را من برپا کردم . من آن را در
جایش استوار نمودم . چنانکه پیش از این [ بود ] همان طور من کردم . من پرستشگاه
هایی را که گئومات مغ ویران کرده بود مرمت نمودم . به مردم چراگاه ها و رمه ها و
غلامان و خانه هایی را که گئومات مغ ستانده بود بازگرداندم . من مردم را در جایش
استوار نمودم ، هم پارس ، هم ماد و سایر کشورها را . چنان که پیش از این [ بود ]
آنچه را گرفته شده [ بود ] برگرداندم . به خواست اهورا مزدا من این را کردم . من
کوشیدم تا خاندان ما را در جایش استوار نمایم چنان که پیش از این [ بود ] آن طور
من کوشیدم به خواست اهورا مزدا تا گئومات مغ خاندان ما را برنگیرد . ---------------------------------------------------------------------------------------------- از اينجا به بعد شرح اتفاقاتي كه بعد از
كشتن گئومات اتفاق ميوفته طي يك سال داريوش شاه 19جنگ مي كنه و 9 پادشاه كه با
شورش و طغيان خود را به شاهي رسانده اند در جاي جاي كشور سركوب مي كند. (سر فرصت
بخوانيد!!!!) . بند 15 – داریوش شاه
گوید : این [ است ] آنچه من کردم پس از آنکه شاه شدم . بند
16 – داریوش شاه گوید : چون من گئومات مغ را کشتم پس از آن مردی آثرین (
آثرینا ) نام پسر او در خوزستان ( اووج ) برخاست . به مردم چنین گفت : من در
خوزستان شاه هستم . پس از آن خوزیان نافرمان شدند . به طرف آن آثرین گرویدند . او
در خوزستان شاه شد . و مردی بابلی ندئیت ب ئیر ( نیدنیتوبل ) نام پسر ائین ئیر او
در بابل برخاست . چنین مردم را بفریفت [ که ] : من نبوکدرچرپسر نبتون ئیت
هستم . پس از آن همه مردم بابلی به طرف آن ندئیت ب ئیر گرویدند . بابل نافرمان شد
. او شاهی را در بابل گرفت . بند 17 – داریوش شاه گوید : پس از آن من رهسپار
بابل شدم به سوی آن ندئیت ب ئیر که خود را نبوکدرچر می خواند . سپاه ندئیت ب ئیر
دجله را در دست داشت . آنجا ایستاد . و آب عمیق بود . پس از آن من سپاه را بر
مشکها قرار دادم . پاره ای بر شتر سوار کردم . برای عده ای اسب تهیه کردم . اهورا
مزدا به من یاری ارزانی فرمود به خواست اهورا مزدا دجله را گذشتیم . آنجا آن سپاه
ندئیت ب ئیر را بسیار زدم . از ماه اثری یادی ی 5 ، 26 روز گذشته بود . بند 19 –
داریوش شاه گوید : پس از آن من رهسپار بابل شدم . هنوز به بابل نرسیده بودم
شهری زازان نام کنار فرات آنجا این ندئیت ب ئیر که خود را نبوکدرچر می خواند با
سپاه بر ضد من به جنگ کردن آمد . پس از آن جنگ کردیم . اهورا مزدا به من یاری
ارزانی فرمود . به خواست اهورا مزدا من سپاه ندئیت ب ئیر را بسیار زدم . بقیه به
آب انداخته شد . آب آن را برد . از ماه انامک 6 ، 2 روز گذشته بود که چنین جنگ
کردیم . بند 1 – داریوش شاه گوید : پس از آن ندئیت ب ئیر با سواران کم گریخت
رهسپار بابل شد . پس از آن من رهسپار بابل شدم . به خواست اهورا مزدا هم بابل
گرفتم هم ندئیت ب ئیر راگرفتم . پس از آن من ندئیت ب ئیر را در بابل کشتم . بند 2
– داریوش شاه گوید : مادامی که من در بابل بودم این [ است ] کشورهایی که نسبت
به من نافرمان شدند . پارس ، خوزستان ، ماد ، آشور ، مصر ، پارت ، مرو ، ثت گوش ،
سکاییه . بند 3 – داریوش شاه گوید : مردی ، مرتی ی نام پسر چین چی خری شهری
گوگن کا نام در پارس آنجا ساکن بود . او در خوزستان برخاست . به مردم چنین گفت که
من ایمنیش شاه در خوزستان هستم . بند 4 – داریوش شاه گوید : آن وقت من نزدیک
خوزستان بودم . پس از آن خوزیها از من ترسیدند . مرتی ی را که سرکرده آنان بود
گرفتند و او را کشتند . بند 5 – داریوش شاه گوید : مردی مادی فرورتیش نام در
ماد برخاست . چنین به مردم گفت که : من خش ثرئیت از تخمه هوخشتر هستم . پس از
آن سپاه ماد که در کاخ او [ بود ] نسبت به من نا فرمان شد به سوی آن فرورتیش رفت (
گرویدند ) او در ماد شاه شد . بند 6 – داریوش شاه گوید : سپاه پارسی و مادی
که تحت فرمان من بود آن کم بود . پس از آن من سپاه فرستادم . ویدرن نام پارسی بنده
من او را سرکرده آنان کردم . چنان به آنها گفتم : فرا روید آن سپاه مادی را
که خود را از آن من نمی خواند بزنید . پس از آن ، آن ویدرن با سپاه روانه شد ، چون
به ماد رسید شهری ماروش نام در ماد آنجا با مادیها جنگ کرد . آن که سرکرده مادیها
بود او آن وقت آنجا نبود اهورا مزدا مرا یاری کرد . به خواست اهورا مزدا سپاه من
آن سپاه نافرمان را بسیار بزد . از ماه انامک 27 روز گذشته بود . آنگاه جنگ ایشان
در گرفت . پس از آن ، سرزمینی کمپند نام در ماد آنجا برای من بماند تا من به ماد
رسیدم . بند 7 – داریوش شاه گوید : دادرشی نام ارمنی بنده من ، من او را
فرستادم به ارمنستان ، چنین به او گفتم : پیش رو [ و ] آن سپاه نافرمان را که
خود را از آن من نمی خواند بزن . پس از آن دادرشی رهسپار شد . چون به ارمنستان
رسید پس از آن نافرمان گرد آمده به جنگ کردن علیه دادرشی فرارسیدند . دهی زوزهی
نام در ارمنستان آنجا جنگ کردند . اهورا مزدا مرا یاری کرد . به خواست اهورا مزدا
سپاه من آن سپاه نافرمان را بسیار بزد . از ماه ثورواهر 7 8 روز گذشته بود چنین
جنگ کرده شد. بند 8 - داریوش شاه گوید : باز دومین بار نافرمانان گرد آمده به
جنگ کردن علیه دادرشی فرا رسیدند . دژی تیگر نام در ارمنستان آنجا جنگ کردند .
اهورا مزدا مرا یاری کرد . به خواست اهورا مزدا سپاه من آن سپاه نافرمان را بسیار
بزد . از ماه ثورواهر 18 روز گذشته بود آنگاه جنگ ایشان در گرفت . بند 9 - داریوش
شاه گوید : باز سومین بار نافرمانان گرد آمده به جنگ کردن علیه دادرشی فرا
رسیدند . دژی اویما نام در ارمنستان آنجا جنگ کردند . اهورا مزدا مرا یاری کرد .
به خواست اهورا مزدا سپاه من آن سپاه نافرمان را بسیار بزد . از ماه ثائیگرچی 8 ،
9 روز گذشته بود آنگاه جنگ ایشان در گرفت . پس از آن دادرشی به خاطر من در
ارمنستان ماند تا من به ماد رسیدم . بند 10 - داریوش شاه گوید : پس از آن
وامیس نام پارسی بنده من او را فرستادم ارمنستان و چنین به او گفتم : پیش رو
[ و ] سپاه نافرمان که خود را از آن من نمی خواند آن را بزن . پس از آن وامیس
رهسپار شد . چون به ارمنستان رسید پس از آن نافرمان گرد آمده به جنگ کردن علیه
وامیس فرا رسیدند . سرزمینی ایزلا 9 نام در آشور آنجا جنگ کردند . اهورا مزدا مرا
یاری کرد . به خواست اهورا مزدا سپاه من آن سپاه نافرمان را بسیار زد . از ماه
انامک 15 روز گذشته بود . آنگاه جنگ ایشان در گرفت . بند 11 - داریوش شاه
گوید : باز دومین بار نا فرمانان گرد آمده به جنگ کردن علیه وامیس فرا رسیدند
. سرزمینی ااتی یار نام در ارمنستان آنجا جنگ کردند . اهورا مزدا مرا یاری کرد .
به خواست اهورا مزدا سپاه من آن سپاه نافرمان را بسیار بزد . نزدیک پایان ماه
ثورواهر آنگاه جنگ ایشان در گرفت . پس از آن وامیش برای من ( منتظر من ) در
ارمنستان بماند تا من به ماد رسیدم . بند 12- داریوش شاه گوید : پس از آن من
از بابل بدر آمدم . رهسپار ماد شدم چون به ماد رسیدم شهری کوندروش نام در ماد آنجا
فرورتیش که خود را شاه در ماد میخواند با سپاهی به جنگ کردن علیه من آمد پس از آن
جنگ کردیم . اهورا مزدا مرا یاری کرد . به خواست اهورا مزدا سپاه آن فرورتیش را
بسیار زدم . از ماه ادوکن ئیش 10 25 روز گذشته بود که چنین جنگ کرده شد . بند 13 -
داریوش شاه گوید : پس از آن ، فرورتیش با سواران کم گریخت . سرزمینی ری نام
در ماد از آن سو روانه شد . پس از آن من سپاهی دنبال [ او ] فرستادم . فرورتیش
گرفته شده به سوی من آورده شد . من هم بینی هم دو گوش هم زبان [ او ] را بریدم . و
یک چشم [ او ] را کندم . بسته بر دروازه [ کاخ ] من نگاشته شد . همه او را دیدند .
پس از آن او را در همدان دار زدم و مردانی که یاران برجسته [ او ] بودند آنها را
در همدان در درون دژ آویزان کردم . بند 14 - داریوش شاه گوید : مردی چی ثرتخم
نام سگارتی او نسبت به من نافرمان شد . چنین به مردم گفت : من شاه در سگارتیه
از تخمه هووخشتر هستم . پس از آن من سپاه پارسی و مادی را فرستادم تخمس پاد نام
مادی بنده من او را سردار آنان کردم. چنین به ایشان گفتم : پیش روید سپاه
نافرمان را که خود را از آن من نمی خواند آن را بزنید . پس از آن تخمیس پاد با
سپاه رهسپار شد . با چی ثرتخم جنگ کرد . اهورا مزدا مرا یاری کرد . به خواست اهورا
مزدا سپاه من آن سپاه نافرمان را بزد و چی ثرتخم را گرفت . [ و ] به سوی من آورد .
پس از آن من هم بینی هم دو گوش [ او ] را بریدم و یک چشم [ او ] را کندم . بسته بر
دروازه [کاخ ] من نگاهداشته شد . همه مردم اورا دیدند . پس از آن او را در اربل
دار زدم . بند
15- داریوش شاه گوید : این [ است ] آنچه به وسیله من در ماد کرده شد . بند 16- داریوش شاه
گوید : پارت و گرگان نسبت به من نافرمان شدند . خودشان را از آن فرورتیش
خواندند . ویشتاسپ پدر من او در پارت بود او را مردم رها کردند [ و ] نافرمان شدند
. پس از آن ویشتاسپ با سپاهی که پیرو او بود رهسپار شد . شهری ویشپ ازاتی نام در
پارت آنجا با پارتیها جنگ کرد . اهورا مزدا مرا یاری کرد . به خواست اهورا مزدا ،
ویشتاسپ آن سپاه نافرمان را بسیار بزد . از ماه وی یخن 24 روز گذشته بود آنگاه جنگ
ایشان درگرفت . بند 1- داریوش شاه گوید : پس از آن من سپاه پارسی را از ری
نزد ویشتاسپ فرستادم چون آن سپاه نزد ویشتاسپ رسید پس از آن ویشتاسپ آن سپاه را
گرفت . [ و ] رهسپار شد . شهری پتی گرب نا نام در پارت آنجا با نافرمان جنگ کرد .
اهورا مزدا مرا یاری کرد . به خواست اهورا مزدا ، ویشتاسپ آن سپاه نافرمان را
بسیار بزد . از ماه گرم پد 1 روز گذشته بود آنگاه جنگ ایشان در گرفت . بند 2-
داریوش شاه گوید : پس از آن کشور از آن من شد . این [ است ] آنچه به وسیله من
در پارت کرده شد . بند 3- داریوش شاه گوید : کشوری مرو نام به من نافرمان شد
. مردی فراد نام مروزی اورا سردار کردند . پس از آن من دادرشی نام پارسی بنده من
شهربان در باختر نزد او فرستادم . چنین به او گفتم : پیش رو آن سپاهی را که
خود را از آن من نمیخواند بزن . پس از آن دادرشی با سپاه رهسپار شد . با مروزیها
جنگ کرد . اهورا مزدا مرا یاری کرد . به خواست اهورا مزدا سپاه من آن سپاه نافرمان
را بسیار بزد . از ماه آثری یادی ی 23 روز گذشته بود . آنگاه جنگ ایشان در گرفت .
بند 4- داریوش شاه گوید : پس از آن کشور از من شد . این [ است ] آنچه به
وسیله من در باختر کرده شد . بند 5- داریوش شاه گوید : مردی وهیزدات نام شهری
تاروا نام [در ] سرزمینی ی اوتی یا نام در پارس آنجا ساکن بود . او برای بار دوم
در پارس برخاست . چنین به مردم گفت : من بردی ی پسر کوروش هستم . پس از آن
سپاه پارسی در کاخ [ که ] پیش از این از انشن [ آمده بود ] آن نسبت به من نافرمان
شد . به سوی آن وهیزدات رفت ( گروید ) او در پارس شاه شد . بند 6- داریوش شاه
گوید : پس از آن من سپاه پارسی و مادی را که تحت فرمان من بودند فرستادم .
ارت وردی ی نام پارسی بنده من او را سردار آنان کردم . سپاه دیگر پارسی از عقب من
رهسپار ماد شد . پس از آن ارت وردی ی با سپاه رهسپار پارس شد . چون به پارس رسید
شهری رخا نام در پارس در آنجا آن وهیزدات که خود را بردی ی می خواند با سپاه به
جنگ کردن علیه ارتوردی ی آمد . پس از آن جنگ کردند . اهورا مزدا مرا یاری کرد . به
خواست اهورا مزدا سپاه من آن سپاه وهیزدات را بسیار بزد . از ماه ثورواهر 12 روز
گذشته بود آنگاه جنگ ایشان درگرفت . بند 7- داریوش شاه گوید : پس از آن ، آن
وهیزدات با سواران کم گریخت . رهسپار پ ئی شی یا اوادا شد . از آنجا سپاهی به دست
آورد . از آن پس به جنگ کردن علیه ارت وردی ی آمد . کوهی پرگ نام در آنجا جنگ
کردند . اهورا مزدا مرا یاری کرد . به خواست اهورا مزدا سپاه من وهیزدات را بسیار
بزد . از ماه گرم پد 5 روز گذشته بود . آنگاه جنگ ایشان در گرفت و آن وهیزدات را
گرفتند و مردانی که نزدیک ترین پیروان او بودند گرفتند . بند 8- داریوش شاه
گوید : پس از آن ، وهیزدات را و مردانی که پیروان نزدیک او بودند [ در ] شهری
اووادئیچ ی نام در پارس در آنجا آنها را دار زدم . بند 9- داریوش شاه گوید : این
[ است ] آنچه به وسیله من در پارس کرده شد . بند 10- داریوش شاه گوید : آن
وهیزدات که خود را بردی ی می خواند او سپاه رخج فرستاده بود . برعلیه وی وان نام
پارسی بنده من شهربان رخج و مردی را سردار آنها کرده بود . و چنین به ایشان
گفت : پیش روید وی وان را و آن سپاهی را که خود را از آن داریوش شاه می خواند
بزنید . پس از آن ، آن سپاهی که وهیزدات فرستاده بود به جنگ کردن علیه وی وان
رهسپار شد . دژی کاپیش کانی نام در آنجا جنگ کردند . اهورا مزدا مرا یاری کرد . به
خواست اهورا مزدا سپاه من آن سپاه نافرمان را بسیار بزد . از ماه انامک 13 روز
گذشته بود آنگاه جنگ ایشان در گرفت . بند 11- داریوش شاه گوید : باز از آن پس
نافرمانان گرد آمده به جنگ کردن علیه وی وان فرا رسیدند . سرزمینی گندوتو نام در
آنجا جنگ کردند . اهورا مزدا مرا یاری کرد . به خواست اهورا مزدا سپاه من آن سپاه
نافرمان را بسیار بزد . از ماه وی یخن 7 روز گذشته بود آنگاه جنگ ایشان در گرفت .
بند 12- داریوش شاه گوید : پس از آن ، آن مردی که سردار آن سپاه بود که
وهیزدات علیه وی وان فرستاده بود با سواران کم گریخت . به راه افتاد . دژی ارشادا
نام در رخج از کنار آن برفت . پس از آن وی وان با سپاهی دنبال آنها رهسپار شد . در
آنجا او مردانی که نزدیک ترین پیروانش بودند گرفت [ و ] کشت . بند 13- داریوش شاه
گوید : پس از آن کشور از آن من شد . این [ است ] آنچه در رخج به وسیله من
کرده شد . بند 14- داریوش شاه گوید : چون در پارس و ماد بودم باز دومین بار
بابلیان نسبت به من نافرمان شدند . مردی ارخ نام ارمنی پسر هلدیت او در بابل
برخاست . سرزمینی دبال نام در آنجا به مردم دروغ گفت [ که ] من نبوکدرچر پسر نبون
هستم . پس از آن بابلیان نسبت به من نافرمان شدند . به سوی آن ارخ رفتند ( گرویدند
) . او بابل را گرفت . او در بابل شاه شد . بند 15- داریوش شاه گوید : پس از
آن من سپاهی به بابل فرستادم . ویندفرنا نام پارسی بنده من او را سردار کردم .
چنین به آنها گفتم : پیش روید آن سپاه بابلی را که خود را از آن من نمی خواند
بزنید . پس از آن ویندفرنا با سپاهی رهسپار بابل شد . اهورا مزدا مرا یاری کرد .
به خواست اهورا مزدا ، ویندفرنا بابلیان را بزد و اسیر آورد . از ماه ورکزن 11 22
روز گذشته بود . آنگاه آن ارخ را که به دروغ خود را نبوکدرچر می خواند و مردانی که
نزدیک ترین پیروان او بودند گرفت . فرمان دادم آن ارخ و مردانی که نزدیک ترین
یاران او بودند در بابل به دار آویخته شدند . بند 1- داریوش شاه گوید : این [
است ] آنچه به وسیله من در بابل کرده شد . ---------------------------------------------------------------------------------------------------- خوب كشور ثبات خود را بدست مي آورد
غاصبان سركوب و عدالت گسترده ... و اما يك جمع بندي: . بند 2- داریوش شاه
گوید : این [ است ] آنچه من به خواست اهورا مزدا در همان یک سال پس از آن که
شاه شدم کردم . 19 جنگ کردم . به خواست اهورا مزدا من آنها را زدم و 9 شاه گرفتم .
یکی گئومات مغ بود . او دروغ گفت چنین گفت : من بردی ی پسر کوروش هستم . او
پارس را نافرمان کرد . یکی آثرین نام خوزی . او دروغ گفت چنین گفت : من در
خوزستان شاه هستم او خوزستان را نسبت به من نافرمان كرد . یكی ندئیت ب ئیر نام
بابلی . او دروغ گفت چنین گفت من نبوکدرچر پسر نبون ئیت هستم او بابل را نافرمان
كرد . یكی مرتی ی نام پارسی . او دروغ گفت چنین گفت: من ایمنیش در خوزستان شاه
هستم . او خوزستان را نافرمان كرد . یكی فرورتیش نام مادی . او دروغ گفت چنین
گفت : من خش ثرئیت » از دودمان هوخشتر هستم . او ماد را نافرمان كرد .
یكی چی ثرتخم نام اس گرتی او دروغ گفت چنین گفت : من در اس گرت 12 شاه هستم
از دودمان هوخشتر او اس گرت را نافرمان كرد . یكی فراد نام مروزی . او دروغ گفت
چنین گفت : من در مرو شاه هستم . او مرو را نافرمان كرد . یكی وهیزدات نام
پارسی . او دروغ گفت چنین گفت : من بردی ی پسر كوروش هستم . او پارس را
نافرمان كرد . یكی ارخ نام ارمنی . او دروغ گفت چنین گفت : من نبوکدرچر پسر
نبون ئیت هستم . او بابل را نافرمان كرد . بند 3- داریوش شاه گوید : این 9
شاه را من در این جنگها گرفتم . بند 4- داریوش شاه
گوید : این [ است ] كشورهایی كه نافرمان شدند . دروغ آنها را نافرمان كرد كه
اینها به مردم دروغ گفتند . پس از آن اهورامزدا آنها را بدست من داد .هرطورمیل من
[ بود ] همانطور با آنها كردم . ---------------------------------------------------------------------------------------------------- .
بند 5- داریوش شاه گوید : تو كه از این پس شاه خواهی بود خود را قویاً از
دروغ بپای . اگر چنان فکر كنی [ كه ] كشور من در امان باشد مردی كه دروغ زن باشد
او را سخت كیفر بده . بند 6- داریوش شاه گوید : این [ است ] آنچه من کردم .
به خواست اهورا مزدا در همان یک سال کردم . تو که از این پس این نبشته را خواهی
خواند آنچه به وسیله من کرده شده ترا باور شود . مبادا آن را دروغ بپنداری . ---------------------------------------------------------------------------------------------------- هر وقت به اينجا مي رسم يه سطل آب يخ رو
سرم خالي مي شه يعني ما اينقدر بي لياقتيم؟ مردي به بزرگي و راستگويي داريوش شاه
در ايران زاده نشده خودتون بخونيد اين انسان فقط به دليل اينكه زماني تهمت دروغ
گفتن بهش نزنن ما رو از واقعياتي محروم كرد كه احتمالا به صلاح خودمونه، شايد اگه
همه چيز در اين كتيبه گفته مي شد الان ...!!! .
بند 7- داریوش شاه گوید : اهورا مزدا را گواه می گیرم که آنچه من در همان یک
سال کردم این راست [ است ] نه دروغ . بند
8 - داريوش شاه گويد: به خواست اهورامزدا و خودم بسيار [کارهای] ديگر کرده شد [که]
آن در اين نبشته نوشته نشده است به آن انگيزه نوشته نشد مبادا آن که از اين پس اين
نبشته را بخواند آنچه به دست من کرده شد در ديدهي او بسيار آيد [و] اين او را
باور نيايد، دروغ بپندارد. ------------------------------------------------------------------------------------------------- عظمت كاري كه داريوش شاه كرد: 09 داريوش شاه گويد:
شاهان پيشين را تا هنگامي که بودند چنان کردههايی نيست که به دست من به خواست
اهورامزدا در همان يک سال کرده شد. 10 داريوش شاه گويد:
اکنون آن چه به دست من کرده شد ترا باور آيد. هم چنين به مردم بگو. پنهان مدار.
اگر اين گفته را پنهان نداری، به مردم بگويی اهورمزدا دوست تو باد و دودمان تو
بسيار و زندگيت دراز باد. 11
داريوش شاه گويد: اگر اين گفته را پنهان بداری، به مردم نگويی اهورامزدا دشمن تو
باشد و ترا دودمان مباد. 12
داريوش شاه گويد: اين [است] آن چه من کردم. در همان يک سال به خواست اهورامزدا
کردم. اهورمزدا ياری کرد و بزرگان ديگری که هستند. ---------------------------------------------------------------------------------------------------- چرا داريوش شاه توفيق داشت؟؟؟؟؟؟ .
بند 13- داریوش شاه گوید : از آن جهت اهورا مزدا مرا یاری کرد و بزرگان دیگری
که هستند که پلید نبودم . دروغگو نبودم . تبهکار نبودم . نه من نه دودمانم . ما به
راستی رفتار کردم . نه به ضعیف نه به توانا زور نورزیدم . مردی که دودمان من
همراهی کرد او را نیک نواختم . آن که زیان رسانید اورا سخت کیفر دادم . --------------------------------------------------------------------------------------------------- توصيه هاي پاياني: . بند 14- داریوش شاه
گوید : تو که از این پس شاه خواهی بود . مردی که دروغگو باشد یا آن که تبهکار
باشد دوست آنها مباش . به سختی آنها را کیفر ده . بند 15- داریوش شاه گوید :
تو که از این پس این نپشته را که من نوشتم یا این پیکرها را ببینی مبادا [ آنها را
] تباه سازی . تا هنگامی که توانا هستی آنها را نگاه دار. بند 16- داریوش شاه
گوید : اگر این نپشته یا این پیکرها را ببینی [ و ] تباهشان نسازی و تا
هنگامی که ترا توانایی است نگاهشان داری ، اهورا مزدا ترا دوست باد و دودمان بسیار
و زندگیت دراز باد و آنچه کنی آن را به تو اهورا مزدا خوب کناد . بند 17- داریوش
شاه گوید : اگر این نپشته یا این پیکرها را ببینی [ و ] تباهشان سازی و تا
هنگامی که ترا توانایی است نگاهشان نداری اهورا مزدا ترا زننده باد و ترا دودمان
مباد و آنچه کنی اهورا مزدا آن را براندازد . بند 18- داریوش شاه گوید :
اینها [ هستند ] مردانی که وقتی من گئومات مغ را که خود را بردی ی می خواند کشتم
در آنجا بودند . در آن موقع این مردان همکاری کردند پیروان من [ بودند ] ویدفرنا
پسر وایسپار پارسی ، اوتان نام پسر ثوخر پارسی ، گئوبروو نام پسر مردونی ی پارسی ،
ویدرن نام پسر بگابیگ ن پارسی ، بگ بوخش نام پسر داتووهی پارسی ، اردمنیش نام پسر
وهاگ پارسی . بند 19- داریوش
شاه گوید : تو که از این پس شاه خواهی بود دودمان این مردان را نیک نگهداری
کن . بند
20- داریوش شاه گوید : به خواست اهورا مزدا این نپشته را من [ به طریق ] دیگر
[ نیز ] کردم . بعلاوه به [ زبان ] آریایی بود هم روی لوح هم روی چرم تصنیف شد .
این نپشته به مهر تأیید شد . پیش من هم نوشته هم خوانده شد . پس از آن من این
نپشته را همه جا در میان کشورها فرستادم مردم پذیرا شدند. --------------------------------------------------------------------------------------------------- بند پايانی
نوشته پارسی باستان اين سنگ نبشته بسيار آسيب ديده ولی خوشبختآنه اين بند در
نوشته ايلامی به سامان مانده است برای آرستن گزارش داريوش بزرگ برگردان آن آورده شد. دوستان اميدوارم
متن رو كامل مطالعه كنيد و ازش پند بگيريد اهميت دانستن
تاريخ گذشتگان از همه چيز بيشتره من پست بعدي كه مي كنم درمورد اهميت دونستن و خوندن
تاريخ خواهد بود . موفق باشيد.
بدرود
|